تبليغاتX
مهتاب

مهتاب
26 خرداد روز شادي...

بياييد در اواخر فصل اول سال جديد يك كار عجيب بكنيم.

يك روز ديگر هم براي خودمان بسازيم. چه اشكالي دارد، دو تا روز تولد داشته باشيم و هر دو را  هر سال جشن بگيريم.

روز تولد اول مان روز تولد اجباري مان باشد، همان روزي كه بدون اختيار و بدون حق انتخاب ما را به دنيا آوردند.

اما روز تولد دوم را با اختيار و خواست خودمان انتخاب كنيم .هر سال در اين روز بدي هايمان را دور بريزيم.

اساس و بنيان وجودي خود را بر خوبي هاي فطري مان استوار كنيم و سعي كنيم همه را دوست داشته باشيم، حتي آن هايي را كه به ما بدي كرده اند. غصه ها را كنار بگذاريم و به شادي ها و نعمات اطرافمان بيشتر توجه كنيم.

و اعتقاد داشته باشيم كه فلسفه وجودي غم، ارزش بخشيدن بيشتر به شادي هاست.

باور كنيم كه در هر اتفاق ناگواري، خيري نهفته است كه قطعا از درك آن عاجزيم. بدون شك براي روز تولد جديدمان، روزي را بهتر از روزهاي بهار پيدا  نخواهيم كرد.

روزهايي كه در آن طبيعت هم دوباره متولد شده ودرختان دگر باره سبز مي شوند.

بياييد تصميم بگيريم امسال هفت ويژگي شخصيتي صبر، صفا، صميميت، صداقت ،صلابت، صرامت

و هفتمي كه براي من بسيار عزيز است با سين ستاره شروع مي‌شود را در خود بپرورانيم .

2 نگارش  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 17:59     | 

...

باید گرامی بدارمش

ذره ذره بچشم تا تمام وجودم را اشباع کند و چنان مرا به تسخیر در آورد که همه وجودم محو شود.

در این حال است که عشق نمی ورزم بلکه خود عشق خواهم شد.

... توانست انرژی های مثبتی را که در پیرامون من ساکن بودند دوباره از نو به حرکت و تکاپو درآورد.

او بود که مرا دوباره احیاء کرد برای عاشق شدن و عشق ورزیدن.

 

2 نگارش  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 18:52     | 

نقطه‌ي ...

...

به پستي‌ و بلندي‌ها عادت كرده‌ام. هنگامي كه در بلندی هستم احساس شور و شعفي زياد دارم و در پوست خود نمي‌گنجم. و هنگامي كه در پستي قرار بگيرم احساسم چقدر ملالت بار مي‌شود.

در ميانه بودن جايي است كه نه بالايم و نه پست. به عقيده‌ام اين مكان؛ مكاني خنثي است. گاهي نقطه‌ خنثي، برايم بسيار هراس آور مي‌شود؛ زيرا آن جا هيچ‌گونه احساسي ندارم.

در آن وضعيت نوعي بلاتكليفي همه وجودم را فرا مي‌گيرد. كه باعث ترسي شديد در من مي‌شود ولي در عين حال برايم بسيار جالب و دوست داشتني هست. اگر هميشه بتوانم اين حالت را بپذيريم، دركي عميق از زندگيم خواهم داشت.

كم نيست بلندي‌ها و اوج‌هايي كه نايل شده‌ام؛ ولي هنگامي كه در اين مكان هستم. احساس خوش، تب و هيجان زياد مي‌كنم و طبيعتاً دوست دارم اين حالت تا آخرين لحظه زندگيم پايدار بماند.

و هنگامي كه در پستي قرار مي‌گيرم. احساس غم و اندوه، پريشاني و سكون، نفرت و انزجار همه و همه به سراغم آمده‌اند دلم مي‌خواهد هر چه سريعتر از اين احساس شوم خلاص شوم.

اما..

اما هنگامي كه در نقطه خنثي قرار دارم؛ نه احساس غمي هست و نه شادي.

هميشه از همين نقطه صفر توانستم به زوايا و درك ژرفي از خودم برسم كه شايد هيچ زماني نمي‌رسيدم.

زيرا در اين نقطه همه چيز ساكن و ساكت است. هيچ شادي و غمي نيست، هيچ سر و صدايي هم نيست.

بعضي وقت‌ها كه در اين نقطه هستم فكر مي‌كنم به همه آمال و آرزوهايي كه يك شخص با داشتن آن احساس خوشبختي مي‌كند من رسيده‌ام.

رسيدن به اين نقطه  براي من واجب است و تنها پس از رسيدن به آن، تلاش اصلي در همه زمينه‌هاي زندگيم آغاز مي‌شود.

من اين نقطه را نقطه خنثي مي‌نامم. اوج نقطه‌ها.

نثري جاويد از مهتاب جاويدان

هميشه تو يه ارتفاعي از جو، ديگه ابري وجود نداره. اگه يك وقتي آسمون دلت ابري بود بدون كه به اندازه كافي اوج نگرفته‌اي.

 

2 نگارش  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:12     | 

شکنندگی ها

...

هيچ وقت تصور نمي‌كردم كه رابطه‌مان جاودانه بماند.

عشق‌ها معمولاً بسيار شكننده هستند

مثل گلي كه صبح شاداب باشد و شب پژمرده خواهد شد. هر چيز كوچكي مي‌توانست عشقمان را نابود كند.

هر چيزي؛ هر چه برتر باشد، شكننده تر مي‌شود. و بايد از آن حفاظت كرد

اگر سنگي به طرف گلي پرتاب شود مطمئناً اين سنگ نخواهد بود كه آسيب مي‌بيند.

عاشق بودن و ماندن بسيار شكننده و ظريف است. بايد نسبت به عشق بسيار محتاط و مراقب باشيم. مي‌توانستيم چنان آسيبي به هم بزنيم كه هر كدام بسته‌تر و تدافعي‌تر شويم و نفرت جايگزين اين عشق‌مان شود.

اگر قرار بر اين بود كه هميشه با هم مبارزه مي‌كرديم. هر كدام راه‌حلي جز گريز نمي‌ديديم و آنگاه بود كه تهاجم و تنفر شديدتر مي‌شد. زيرا عشق در برابر سردي‌ها مقاومت مي‌كرد و اين به يك دور باطل تبديل مي‌شد.

به اين منوال است كه عشاق از هم جدا مي‌شوند. هر كدامشان تصور مي‌كنند ديگري مسئول اين جدايي است و به او خيانت كرده است.

در حقيقت هيچ عاشقي به معشوق خود خيانت نمي‌كند. بلكه فقط ناآگاهي در برهه‌اي از زمان هستند كه عشق‌ها را مي‌كشند.

هر دويمان مي‌خواستيم با هم باشيم.

اما هر دويمان ناآگاه بودیم؛ ناآگاهي‌ها ما را فريب داد.

و ما از هم جدا شديم.

...؟

2 نگارش  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 14:49     | 

خودم خودم و فقط خودم

 

به چیزی که گذشت غم نخور

به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند

با این حال همواره به دیگران اعتماد کن

و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی

خود را به فرد بهتر ی تبدیل کن

و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه دیگری را بشناسی

و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار...

 

2 نگارش  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 18:50     |