تبليغاتX
مهتاب

مهتاب
مهتاب

خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب

بر بلنداي کوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده کنم

و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي کند،

قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم،

عقده ها و فشارهايي را که بر قلب و روحم سنگيني مي کنند بگشايم .

غم‌هاي خسته کننده اي را که حلقومم را مي فشرند و دردهاي کشنده اي که قلبم را سوراخ سوراخ مي کند،

با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاري مبدل کند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي کنم و روحم به سوي ابديتي که نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز کند

و در عالم آرامش و طمأنينه از کهکشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملکوتي لذت ببرم.

2 نگارش  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 17:27     | 

انگور
چه مي گوييد ؟ كجا شهد است اين آبي كه در هر دانه ي شيرين انگور است ؟ كجا شهد است ؟ اين اشك اشك باغبان پير رنجور است كه شب ها راه پيموده همه شب تا سحر بيدار بوده تاك ها را آب داده پشت را چون چفته هاي مو دو تا كرده دل هر دانه را از اشك چشمان نور خشيده تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده چه مي گوييد ؟ كجا شهد است اين آبي كه در هر دانه ي شيرين انگور است ؟ كجا شهد است ؟ اين خون است خون باغبان پير رنجور است چنين آسان مگيريدش چنين آسان منوشيدش شما هم اي خريداران شعر من اگر در دانه هاي نازك لفظم و ياد ر خوشه هاي روشن شعرم شراب و شهد مي بينيد ، غير از اشك و خونم نيست كجا شهد است ؟ اين اشك است ، اين خون است شرابش از كجا خوانيد ؟ اين مستي نه آن مستي است شما از خون من مستيد از خوني كه مي نوشيد از خون دلم مستيد مرا هر لفظ ، فريادي است كز دل مي كشم بيرون مرا هر شعر دريايي است دريايي است لبريز از شراب خون كجا شهد است اين اشكي كه در هر دانه ي لفظ است ؟ كجا شهد است اين خوني كه در هر خوشه ي شعر است ؟ چنين آسان ميفشاريد بر هر دانه ي لبها را و بر خوشه دندان را ؟ مرا اين كاسه ي خون است مرا اين ساغر اشك است چنين آسان مگيريدش چنين آسان منوشيدش
2 نگارش  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 16:51     | 

عشق گمشده

 

آن شب كه بوي زلف تو با بوسه نسيم
مستانه سر به سينه مهتاب مي گذاشت
با خنده اي كه روي لبت رنگ مي نهفت
چشم تو زير سايه مژگان چه ناز داشت
در باغ دل شكفت گل تازه اميد
كز چشمه نگاه تو باران مهر ريخت
پيچيد بوي زلف تو در باغ جان من
پروانه شد خيالم و با بوي گل گريخت
آنجا كه مي چكيد ز چشم سياه شب
بر گونه سپيد سحر اشك واپسين
وز پرتو شراب شفق بر جبين روز
گل مي شود مستي خندان آتشين
آنكا كه مي شكفت گل زرد آفتاب
بر روي آبگينه درياچه كبود
وز لرزه هاي بوسه پروانگان باد
مي ريخت برگ و باز گل نوشكفته بود
آنجا كه مي غنود چمنزار سبزپوش
در بستر شكوفه زرين ‌آفتاب
وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست
دامان كوه بود چو گيسو به پيچ و تاب
آنجا كه مهر كوه نشين مست و سرگران
بر مي گرفت از ره شب دامن نگاه
در پرنيان نازك مهتاب مي شكفت
نيلوفر شب از دل استخر شامگاه
آنجا كه مي چكيد سرشك ستاره ها
بر چهر نيلگون گل شتاب آسمان
در جست وجوي شبنم لغزنده شهاب
مهتاب مي كشيد به رخسار گل زبان
در پرتو نگاه خوشت شبرو خيال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت
چون سايه اميد كه دنبال آرزوست
دل نيز بال و پر زد و دنبال او گرفت
آوخ! كه در نگاه تو آن نشو خند مهر
چون كوكب سحر بدرخشيد و جان سپرد
خاموش شد ستاره بخت سپيد من
وز نواميد غم زده در سينه ام فسرد
برگشتم از تو هم كه در آن چشم خودپسند
آن مهر دلنواز دمي بيشتر نزيست
برگشتم و درون دل بي اميد من
بر گور عشق گم شده ياد تو ميگريست

 

ه. سایه

2 نگارش  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:8     |